عبد الحسين نوايى
224
رجال كتاب حبيب السير ( فارسى )
روزگارش مفتوح گردانيد و مولانا بنايى در آن ايام به نام خجسته فرجام پادشاه عالى مقام عملى بسته اين رباعى را در آن درج كرد : نى غله مرا كز آن توانم نوشيد * نى مهمل غله تا توانم پوشيد آن را كه نه خوردنست و نه پوشيدن * در علم و هنر كجا تواند كوشيد و پادشاه فضيلت دستگاه در برابر رباعى مذكوره ، جواهر اين كلام بلاغت نظام را در سلك بيان كشيد : ايشلار بارى گونگول را كه ديگ بولغوسيدور * انعام و وظيفه بارى بويوولغو سيدور اوّل غله و مهمل كه ديت آمد نيك * بيلديم مهمل غه بوى و غله دين اوى تولغوسيدور و مولانا بنايى قافيهء مصراع اول اين رباعى را رديف گردانيد و دو بيتى در سلك بيان كشيد كه يك بيت آن اين است و به نظر پادشاه نكتهدان رسانيد : ميرزام كه شاه بحر و بر بولغوسيدور * بير مهمل او چون مونجه عنايت بولغوسيدور در آن اثنا ، خواجه ابو البركه « فراقى » تخلص مىنمود به صحبت جنت رتبت پادشاهى رسيده و رباعيات مذكوره را شنيده در تتبع نظم گوهربار پادشاه درر نثار رباعيى گفت كه يك فردش به خاطر است : بوجور كه قيلدى دور سورولغوسيدور * سلطان كريم بو عذرنى قولغوسيدور ( جزو 3 ، ج 3 ، ص 307 ) ولد استاد محمد سبز معمار بود و در نظم اشعار مهارت كامل ظاهر مىنمود . از علم تصوف و موسيقى وقوفى تمام داشت و در اواسط زمان خاقان منصور از امير نظام الدين عليشير رنجيده به عراق رفت و مدتى به ملازمت سلطان يعقوب ميرزا پرداخت . آخر الامر به مقتضاى حديث حب الوطن به خراسان بازآمده چندگاه ديگر در بلدهء هرات موطن بود و كرة بعد اخرى از آن امير صافى ضمير ، غبار نقار بر خاطرش نشسته به سمرقند شتافت و در آن ولايت پرتو انوار التفات سلطان على ميرزا بر وجنات احوالش تافت و چون آن مملكت به حيز تسخير محمد خان